عصرما و تنبیهات معلم و ملا : خاطراتی از رمضان پیروزمند

0
85

ما و مکتب خانه مرحوم شکراله ساسانی

سال 1339مکتب خانه ما در روستای قلات نیلو دایر بود و علاوه بر بچه های کاعلی شیری هم کلاسی هایی هم داشتیم که از روستاهای دیگر مالکی و حتی عرب و قلعه میرزایی به مکتب خانه می آمدند : من جمله آقایان مهرعلی میرشکاری(محمدعلی) ، جهانگیر حبیبی ،حیدر حبیبی ، عیدی صادقی ، آقارضا امیری و ….، بیژن و انوشیروان از روستای عرب فامور و مرحومان امراله شیبانی و نعمت اله شیبانی از قلعه میرزایی

تنبیه ملای مکتب در آموزش شمارش اعداد

از ویژگیهای استادعزیزمان این بود که در تعلیم و تربیت بسیار سخت گیر وساعی بودند .بطور مثال در آموزش ریاضی دقت ویژه ای داشت. یاد دارم روزی هنگام درس از یکی از بچه های روستای پریشان خواست که از یک تاپنجاه را به ترتیب بشمارد.

 آن دانش آموز در ریاضی مشکل داشت و نتوانست از عهده پاسخ برآید. پس ملا برای تنبیه به ایشان گفت برای این که این درس را یاد بگیری ،امروز که به منزل بر می گردی بایستی از محل مکتب خانه(روستای قلات نیلو ) تا روستای پریشان را قدم شماری می‌کنی ، پنجاه تا پنجاه تا و به ازای هر پنجاه قدم یک علامت دردفترت می زنی . فردا که به کلاس می آیی  به من بگو تا پر یشان چند تا پنجاه تا شده است!

ملای ما و تنبیه بدنی

 استاد ، بعضآ که احساس میکرد شاید تنبیه فیزیکی در رشد وارتقائ مسئولیت پذیری دانش آموزان جایگاهی داشته باشد از انجام آن کوتاهی نمی کرد.  یاد دارم روزی درسرحد کوه بیل در محدوده چشمه آب ریزک همگی زیر درختان کیالک با میوه های قرمز رنگ نشسته بودیم .جایی که از به هم پیوستن چشمه ساران متعددی ،جویباری از آب تشکیل می شد و ادامه آن در منطقه سینه سفید “به روستای “ نسیم آباد فعلی  و نهایتاً به رودخانه قره آغاچ می پیوندید.

استاد در سایه آن درختان و با ترنم جانبخش صدای آب به ما آموزش می‌داد . مجموعه ای ازدرختچه های خاردارتی دره “ هم در آن نزدیکی وجود داشت . ناگهان به سمت آن درختچه ها رفت و  شاخه بلندی را ازیکی از درختچه های تی دره انتخاب و خارهای آن را از شاخه جدا کرد تا صاف شد . سپس همه ما را که دریک ردیف نشسته بودیم از یک طرف به باد کتک گرفت . با آن ترکه نرم تیدره چنان ساق پاهایمان را نواخت که همگی احساس تند ودرد آن را تا مغز استخوان حس میکردیم .حقیقتا هنوز هم با گذشت بیش از شصت سال از آن جربان ، نمیدانم که آیا آن تنبیهات لازم و بجا بود یاخیر!

 تنبیهات اولین معلم مدرسه ما

بعد از ظهر پنج شنبه ها معلممان مارا به انجام مشق ودرس و امورات بهداشتی نصیحت میکرد .یاد دارم یک روز همانطور که در حال درس گفتن بود ،من سرم را شاید به حالت تأیید ،بالا و پایین بردم،ایشان که این رفتار مرا  تمسخر آمیز قلمداد کرده بود صدایم زد و با چوبدستی چنان بر کف دستم  کوبید که بخشی از پوست انگشت میانه ام جدا شد.

معلم ما و علاقه به گل نرگس

استاد حیدر محمدی به گل نرگس علاقه زیادی داشت ، زمستان که می شد و موسم گل نرگس فرا می رسید از بچه ها می خواست که گل نرگس برایش بیاورند. کار جالبی که می کرد این بود که در داخل ساقه های گل نرگس یک دانه جو قرار می داد با این احتمال که با رشد و ریشه زدن آن موجب طولانی تر شدن عمر گل و  ماندگاری بیشتر آن شود،

یک روز از من خواست برایش گل نرگس تهیه کنم. من به اتفاق یکی از هم کلاسی ها راهی مزرعه گل نرگس در حوالی قلعه نرگس زار فامور شدیم . از مدرسه ما تا آن جا نزدیک به ده کیلومتر فاصله بود. برای رسیدن به آن جا می بایست مسیری باتلاقی را در حاشیه دریاچه پریشان (پاهوره)و درامتداد روستای قلات نیلو طی می کردیم تا به پل سنگی (جوی عربان) در مجاورت قدمگاه حضرت خضر برسیم و سپس با عبور از روی پل ،خود را به مزرعه گلهای نرگس در کنار روستای قلعه نرگس زار برسانیم.

این مسیر که در زمستان باتلاقی می شد ،پر بود از چاله های بزرگ آب که گاهی رهگذران نا آشنا را برای تشخیص مسیر به اشتباه می انداخت. اضافه کنم که آن زمان مردم عرب فامور  گله های گاومیش خود را برای چرا در حاشیه دریاچه و بیشه زارها رها می کردند. این گاومیش ها برای رهایی از شدت گرما و خنک کردن پوست خود گودال هایی را در زمین ایجاد و در آن می خوابیدند و به اصطلاح در آن آب تنی می کردند.

آن روز با همه احتیاطی که کردیم، من دریکی از این گودالها افتادم و نزدیک بود غرق شوم که الحمدالله با کمک دوستم نجات پیدا کردم.

شیطنت من!

خاطره ای هم از شیطنت خودم  نقل کنم. در کلاس پنجم که بودم روزی معلم بزرگوار ما مرحوم حیدر محمدی درکلاس درس حضور نداشت اما کلاس برقرار بود.در مدرسه تنها من ساعت وستن واچی داشتم که وقت شروع و خاتمه کلاس را با آن تنظیم می کردیم.  معمولا بعد ازظهر ها ساعت۵ مدرسه ما تعطیل می شد.  آن روز من عقربه ساعت را جلو کشیده و روی ساعت۵تنظیم کردم و با اعلام من خیلی زودتر از موعد مدرسه تعطیل شد. خدای را شکر این ماجرا به خیر گذشت.

خدایشان رحمت کند و همه چیز حلالشان باد.

تصویر کودکی آقای رمضان پیروزمند

تصویر کودکی آقای رمضان پیروزمند بازنشسته فرهنگی طایفه مالکی

بازدیدها: 53

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید