آموزش و پرورش در طایفه مالکی / توضیحات تکمیلی لشکر نوربخش آموزگار بازنشسته عشایری (قسمت دوم)

0
140

ناگفته ها و توضیحات تکمیلی لشکر نوربخش

کمتر کسی است در طایفه مالکی و دهستان فامور که نداند اولین معلمی که به صورت رسمی و از سوی اداره تعلیمات عشایری وارد طایفه شد مرحوم حیدر محمدی بوده است . معلم با سوادی که درمهر ماه 1340 وارد طایفه مالکی شد و از آن زمان ما به صورت رسمی دارای مدرسه شدیم .

در آن زمان برای شرکت در امتحانات ورودی دانشسرای تربیت معلم عشایری و معلم شدن ،مدرک پنجم و ششم ابتدایی و بعلاوه هفتم و نهم کفایت می کرد.

پس از تشکیل مدرسه و آموزش دانش آموزان مالکی توسط مرحوم حیدرمحمدی اولین نسل معلم های رسمی طایفه پا به عرصه تعلیم و تربیت گذاشتند. در ابتدا مرحوم محمد علی میرشکاری و سپس اینجانب لشکر نوربخش،مهدی میرشکاری ،امامقلی کریمی ،عیدی صادقی پس از طی دوره های لازم آموزشی کار تدریس را شروع کردیم . بعدها مرحوم امرالله امیری ،شهید اسدالله اسدپور ،عبدالکریم رنجبر ،اکبر رنجبر و جهانشیر اسدپور و جهانبخش میرشکاری ومرحوم پریوش میرشکاری، نگهدار میرشکاری،اردشیر امیرزاده و علیرضا زحمتکش ،عبدالحسین حسین پور و نصرالله عزیزی به عرصه پرافتخار معلمی پا گذاشتند.

از جمله اشخاصی که در طایفه مالکی پی گیر با سواد شدن بچه ها و یا تکیه گاه معلم ها بودند می توانم از مرحوم مادرم و برادرم شکرالله و مرحوم یدالله ثوران ،سلبعلی رئیسی ،زریر صادقی، محمد رحیم میرشکاری ،محمد دهقان ،اصغر ثواقب ومرحوم  شیروان اسدپور نام ببرم .

محل استقرار اولین مدرسه های مالکی در هنگام ییلاق و سرحد در کوه بیل یورد بیدگردعلی و یک سال هم در یورد مربوک و یک سال هم دریورد گُنبِدَک بنکوی نَظَری بود. در قشلاق و گرمسیر نیز مدارس در هلک و البته یکی دو سال هم چادر و بعدها در ساختمان برپا می شدند. می شود گفت خانم ها فاطمه اسدپور ،پوران ثوران و خانم کریمی خانم حبیبی، بیگم کرمی ، نصرت حبیبی اولین دختران و زنانی بوده اند که هم زمان با ما در مدارس رسمی با سواد شده اند.

سال تفکیک مدارس مالکی

اولین سالی که مدارس مالکی از هم جدا و تفکیک شد و به اصطلاح هر روستا دارای مدرسه اختصاصی شد  سال 1346 بود. در آن سال مرحوم چاهی مهبودی(حسین) از طایفه جروق معلم دهپاگاه شدند  و علی قلی فرزانه هم از روستای پرشکفت معلم هلک شدند .

محل برگزاری امتحان نهایی آن زمان توسط اداره مربوطه تعیین می شد و سپس به یکی از معلمین به عنوان رییس حوزه ابلاغ داده می شد. شاگردان پایه های  پنجم و ششم توسط معلم ها به محل حوزه آورده می شدند  .در روز و ساعت مقرر، پاکت های لاک و مهر شده حاوی برگه های سئوالات امتحانی توسط رئیس حوزه باز و با نظم خاصی  بین شرکت کنندگان توزیع می شد.

ما اخبار مربوط به دانشسرا و دبیرستان عشایری و نتایج امتحانات دانش آموزانمان را معمولا از رؤسای حوزه امتحانی  و یا بازرسان و راهنمایان تعلیماتی  دنبال می کردیم.  

وضعیت دانش آموزان مالکی در شهر

خود من در سال 1346ششم ابتدایی را در روستا را به پایان رساندم و در سال 1347 برای ادامه تحصیل به شهر عزیمت و در دبیرستان بواسحاق کازرون در پایه هفتم ثبت نام کردم.دانش آموزان در شهرآن قدر از لحاظ مالی در مضیقه بودند که کمتر به تفریحات و این جور چیزها فکر می کردند . ناگفته نماند رفتار معلم ها و مدیران مدرسه با ما بسیار خوب بود و خصوصا با دانش اموزان درس خوان، اما رفتار برخی بچه های شهری با ما چندان رضایت بخش نبود .

آقایان غضنفر دهقان و رمضان امیری و حمید جعفری و بنده هم کلاسی هایی بودیم که در شهر هم خانه شدیم . به اتفاق منزلی را اجاره کردیم که اجاره هر ماه مبلغی حدود 2 الی 3 تومان می شد. البته رفتار صاحب خانه ها با ما متفاوت بودند . خصوصا روی پرداخت بموقع اجاره خیلی حساس بودند . از جمله صاحب خانه های ما که در ذهنم مانده مرحوم مشهدی لطف الله نبیئی  بودند که به مدت دو سال در منزلشان سکونت داشتیم . کل مخارج  تقریبی اقامت ماهانه ما در شهر حدودا 18 تومان و روزی تقریبا 6 ریال می شد. در منزل تقسیم کار با هم خانه ای ها معمولا با تفاهم بود و مشکل خاصی نداشتیم. برای استحمام به خارج از منزل و از گرمابه های عمومی استفاده می کردیم . می شود گفت تامین منزل و کمبود پول مهمترین مشکلی بود که در شهر با آن مواجه بودیم.

ما معمولا یک هفته در شهر می ماندیم و بعد به محل بر می گشتیم. چرا که خانواده می بایست نان تیری مصرفی برای گذران یک هفته را برای ما پخته و بسته بندی کنند تا همراه خودمان به شهر ببریم.

نحوه برگشت ما به محل هم بدین صورت بود که ازکازرون با وانت های عبوری به روستای پل آبگینه و از آن جا با پای پیاده ازمسیرروستای زوالی-روستای شهرنجان -مزرعه بِنگ و سپس روستای پریشان و نهایتا به مقصد یعنی روستای هلک می رسیدیم .بعدها که امکانات بیشتر شد و جاده دسترسی به شهر از راه روستای عرب گاومیشی“عربان ” تا حدودی هموار شد رفت و آمد دانش آموزان به شهر و بالعکس با وانت هایی به رانندگی آقایان سیدعزیز و سید آقاحسینی و هدایت (هدا) که همگی کازرونی بودند انجام می گرفت.

راهیابی به  دانشسرا

در مهرماه 1349 من در دانشسرا ی عشایری پذیرفته شدم .از جمله هم دوره ای های من در دانشسرا خانم منیژه غفاری از کوهمره سرخی  آقایان خداداد علیدادی ،کمال رحمانی ،داریوش نوازی ،محمد قاسم چپوئی، همتعلی باصفت و مرحوم بهروز شریفی بودند .

از حق نباید گذشت که امکانات دانشسرا انصافا عالی بود. ازلحاظ کیفیت تدریس و غذاو استراحت حرف نداشت. صبحانه و ناهار و و شام متفاوت و متنوع ارائه می کردند  وخوابگاه ها هم از نظر کیفیت وهم از نظر رعایت بهداشت بسیار عالی بودند. امکانات برای دانشجویان در دانشسرا همه فراهم و کم و کسری نبود. بعلاوه چیزی بعنوان هزینه تحصیل از ما نمی گرفتند . در واقع پرداخت هزینه یکساله بعهده دانشسرا بود. ازجمله تفریحات ما در دانشسرا این بود که هر ازگاهی با همراهی سرپرستان و دبیران و تیم تدارکات و آشپزخانه از نواحی دیدنی اطراف شیراز و آثار باستانی شهرستان بازدید داشتیم.  

 شاید دوری از خانواده تنها مشکلی بود که در دوران دانشسرا احساس می کردیم و البته بودند کسانی ازخانواده و بستگان که در آن شرایط  هر از گاهی سراغ ما را می گرفتند:از جمله مرحوم برادرم شکرالله نوربخش به همراه مرحوم مادرم که در اسفند 1349 و همچنین مرحوم محمد  دهقان و آقای سلبعلی رئیسی از بستگان که درمرداد ماه 1350 به دیدار ما آمدند.

خاطره و تجربه خوب من از دانشسرا

از دوران دانشسرا خاطرات فراوان دارم و یکی از ماندگارترین آن ها این بود که درتیرماه 1350به اتفاق همه دانشجویان دانشسرا به تعداد 261 نفر ما را بصورت اردو با خودروهای ریو ارتشی از طرف هفت برمکه راه بسیار صعب العبوری بود به روستای اوُنار دشمن زیاری بردند که به مدت 5 شبانه روز آن جا مستقر شدیم  و در آن حوزه ،روش تدریس معلمان را بصورت حضوری مشاهده کردیم.

به طورمسلم بهترین استادی که با او برخورد داشتیم همان مرحوم محمد بهمن بیگی بود  و بعد از ایشان مرحوم جهانگیر شهبازی  و بعلاوه آقای ایرج غفاری از کوهمره جروق که ایشان هم معلم راهنما و هم دبیر دانشسرا  بودند . ضمن این که این بزرگوار حق استادی بر بنده داشتند و از یک خانواده اصیل و و نجیب و مشهور در منطقه جروق هستند.

اگر راجع به نفرات برتر هم دوره ای دانشسرا بخواهم اظهار نظر کنم می شود گفت 8 نفر از کوهمره سرخی و 2 نفر یعنی من (لشکر نوربخش)و خانم منیژه غفاری از کوهمره جروق بودیم.

دوران معلمی و کار تدریس

همان طور که قبلا گفته ام ،اولین پستی که پس از اتمام دوره دانشسرا برای من ابلاغ زدند معلمی روستای دهپاگاه و بنکوی نظری بود . تعداد دانش آموزان من در آن سال حدود40 نفرو در5 پایه بودند .کدخدای آن جا مرحوم اسماعیل کریمی بود که همکاری و حمایت چشمگیری از من داشت.اولین حقوق دریافتی من از اداره حدود  مبلغ 500 تومان بود. امکاناتی که آن زمان برای تدریس از سوی اداره تعلیمات عشایر دراختیارمن گذاشته شده بود، عبارت بود از یک تخته چادر سفید تک پایه بعلاوه سه عدد زیلوی خوش رنگ و یک عدد تخته سیاه و دو کیسه گچ قلمی.

البته لازم به ذکر است تمام کتب درسی دانش آموزان رایگان بودند .و بعلاوه در مدرسه ها تغذیه رایگان شامل : کنسرو لوبیا، انجیر و کشمش  و …ازطرف اداره تعلیمات عشایری توزیع می شد. روی هم رفته وضعیت بهداشت هم در مدرسه ها بد نبود و دانش آموزان رعایت می کردند .

بعدها که برای تدریس به زادگاهم یعنی روستای هلک مامور شدم همسایه های مدرسه آقایان شکرالله نوربخش ،ناصر نوربخش ،ماندنی آخوندی ،رمضان رئیسی و شاه رضا رئیسی بودند که در همکاری با مدرسه از هیچ اقدامی فروگذاری نمی کردند. والدین دراحترام به معلم ها برای جبران زحماتشان کم نمی گذاشتند .چرا که زحمات معلمین برایشان قابل درک بود . می دانستند برای کسب یک شهرت معنوی و خصوصا در امر تعلیم و تربیت نونهالان که کار مشکل و طاقت فرسایی است،معلم باید از خود مایه بگذاردو جان فشانی کند تا نتیجه بدهد و در نهایت وجدان است که یگانه محکمه ای است که احتیاجش به قاضی نیست!تنها توقعی که ما از دانش آموزان داشتیم توجه آن ها  به درس و مشق و تحصیل بود و تنبیه دانش آموزان هم  عمدتا به حساب بردن از معلم و زهر چشم  و یا ارتباط سازنده با شاگردان خلاصه می شد.

برخی از دانش آموزان برتر مدرسه من

دانش آموزان برتر مدرسه من درروستای هلک  عبارت بودند ازآقایان :بیژن نوعپرست ، داریوش مقیمی، اصغر رئیسی ، نمکی رئیسی ، محمودرئیسی ، نورعلی رحمت پور، علی جعفری ، الله سرداری،امرالله ماندنی زاده،، مرحوم علی بخش دهقان ، الله قلی باقری،عزیزقلی باقری نسب و خانم ها سلطنت جعفری ،ثریا رئیسی،فریبا رئیسی،ماه ستاره ماندنی زاده ، گران رئیسی ودرمدرسه روستای دهپاگاه:آقایان جهانبخش میرشکاری،علی ویس کریمی،هوشنگ کریمی،نگهدار میرشکاری،نصیر حمیدی زاده ،علی پیروانی، منوچهر میرشکاری ، فیروز کریمی ،نوروز مهدی زاده

 

توضیح این که : تصویر جناب آقای نوربخش مربوط به بهار سال 1368 در سرحد کوه بیل می باشد

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید