آموزش و پرورش در طایفه مالکی به روایت لشکر نوربخش/معلم بازنشسته(قسمت اول)

1
226

سوادآموزی در طایفه مالکی

تا قبل ازسال1340طایفه مالکی از داشتن مدرسه و معلم به سبک امروزی محروم بودند و بچه هایی که مشتاق سواد آموزی بودند به مکتب خانه می رفتند. این بچه ها عمدتا مربوط به خانواده هایی می شدند که وضع مالی بهتری نسبت به سایرین داشتندو به اصطلاح  دستشان به دهانشان می رسید!

ورود حیدر محمدی و آغاز تعلیم و تربیت به روش نوین

در نیمه دوم سال 1340آقای حیدر محمدی به عنوان اولین معلم از طرف نظام نوین آموزشی و اداره تعلیمات عشایر به طایفه مالکی مامور شده بودکه اصالتا اهل روستای گاوکشک در حوالی تنگ ابوالحیات شهرستان کازرون بودند و  بدین ترتیب اولین مدرسه به سبک امروزی در منطقه مالکی دایر شد.

و این شروع مقارن بود با اوایل مهرماه و بازگشت ایل از ییلاق سرحد و سکونت در قشلاق گرمسیر طایفه مالکی که از روستای پریشان و اتراق گاه بنکوی کادروُشی کادرویشی در نقطه بن بست دریاچه شروع و تا حدود کوه عَربان و محل استقرار بنکوی  کال شیری کاعلی شیری ادامه داشت.

به هرحال اولین معلم طایفه به رسم تدبیر و توجه به تراکم جمعیتی ،تقریبا حد وسط طایفه یعنی روستای هلک را برای برپایی مدرسه اختیار کرد. بچه های طایفه از روستاهای قلات نیلو و دهپاگاه و  پریشان برای سواد آموزی در کلاس درس حاضر شدند.

امکانات مدرسه ما

کلاس درس ما عبارت بود از یک تخته چادر سفید و سه عدد زیلو ی رنگی و یک عدد تخته سیاه برّاق و یک کیسه پلاستیک مملو از گچ سفید ! و معلم ما با این امکانات کار تدریس را در طایفه شروع کرد.

اولین دانش آموزان

 در ابتدای کار با توجه به اینکه چند تایی از دانش آموزان سابقه سواد آموزی در مکتب خانه را داشتند با انجام آزمون رتبه بندی آن ها را در کلاس دوّم و مابقی بچه ها را در کلاس اوّل جای دادند.دانش آموزان پایه دوم آن سال را آقایان مرحوم محمد علی میرشکاری (مهرعلی) ،جهانگیر حبیبی، شیرزاد اسدپور،رمضان پیروزمند و کرم کریمی و … تشکیل می دادند .بعدها تعداد دانش آموزان طایفه تا سال 1346 از پایه اول تا ششم  حدودا به 50نفر رسیده بود. 

چه کتابهایی داشتیم

کتابهایی که آن زمان برای ما تدریس می شد عبارت بود از حساب(ریاضی)،علم الااشیا(علوم)،فارسی و دینی

اولین بازدید محمد بهمن بیگی از مدرسه مالکی

تیرماه سال ۱۳۴۵چادر مدرسه ما در نزدیکی چشمه “بید گردلی” واقع در شمال سرحد کوه بیل برپا شده بود.در یکی از همین روزها بود که استاد محمد بهمن بیگی بنیان گذار و مدیر کل تعلیمات عشایر به همراه دو نفر از مشاورانش از مسیر روستای پراشکفت برای بازدید از مدرسه ما به سرحد تشریف آوردند. همان شب ورود از دو نفر از شاگردان یعنی من(لشکر نوربخش)و مرحوم رمضان امیری آزمون گرفتند که مورد رضایتشان واقع شدیم و سپس قول دادند اگر فردا در کلاس ، بقیه دانش آموزان هم نتیجه امتحانشان خوب باشد یک دستگاه چراغ برق بعنوان هدیه به معلم مدرسه جایزه بدهند . اتفاقا در امتحان فردای آن روز همه دانش آموزان با موفقیت از پس امتحان برآمدند و آقای بهمن بیگی هم به وعده خود عمل کردند.

ناگفته نماند معلمان عشایری پس از استقرار در ایل به لحاظ غربت و دوری از خانواده ،تبعا با مشکلات زیادی مواجه می شدند و این جا بود که والدین دانش آموزان با مهمان نوازی ویژه جامعه ایلیاتی پای کار می آمدند و اکثر کمبودها و مشکلات رفاهی مدرسه و معلم را بر طرف می کردند . خانواده ما و بخصوص مرحوم مادرم نیز در این امر سهم بسزایی داشتند و آنچه از دستشان بر می آمد در جهت حمایت از معلمان و حتی دانش آموزان که برخی از آن ها از مسافت های طولانی به مدرسه می آمدند کوتاهی نداشتند.

 در همین رابطه روزی مادرم را با همان گویش محلی خودمان خطاب قرار دادم و گفتم :دی! (مادر) چرا این قدر برای امور مدرسه ومعلم ها خودت را به زحمت می اندازی ! و مادر جواب داد : میخواهم زمانی را ببینم که تو هم معلم شده ای .آن روز خانواده هایی  هم برای تو زحمت می کشند!

 آن روز هم قبل از این که جناب مدیرکل در کلاس حضور پیدا کند مرحوم مادرم که از زنان علاقه مند به علم و دانش و بسیار مشتاق باسواد شدن من بود به همراه جمعی از والدین دانش آموزان جهت ادای احترام به ایشان و هیئت همراه در جلو مدرسه حاضر شده بودند و با توجه به این که مادرم از عشایر ترک زبان تیره کشکولی از ایل قشقایی بود، به زبان ترکی به آقای مدیرکل خوشامد گفتند.

مرحوم بهمن بیگی ضمن تشکر به مادرم فرمودند: محمدی (معلم )را نگه بدارید و حمایت کنید! پسرت را هم پس از این که کلاس ششمش را تمام کرد برای پیشرفت به “دانش سرا “بفرست!

من و دانش سرای عشایری

 از ابتکارات آن مدیر فرزانه ،دانشسرای عشایری بود . جایی که دانش آموزان مستعد ایلات پس از شرکت در امتحانات و آزمون های مختلف علمی شناسایی می شدندو جهت گذراندن دوره های آموزش تدریس و مهارت آموزگاری زیر نظر استادان مجرب به آنجا راه پیدا می کردند.این دانشجویان به مدت یک سال ضمن گذراندن دوره های فشرده علمی ، روش تدریس را فرا گرفته و به منظور تعلیم درس و مشق به ایلات و عشایر اعزام می شدند.

به هر حال زمان سپری شد و من حسب خواست مادرم تا کلاس نهم ادامه تحصیل دادم و تلاش کردم تا این که در سال 1349 به دانشسرای عشایری واقع در باغ ارم شیراز راه پیدا کردم . موقع مصاحبه حضوری که توسط خود استاد بهمن بیگی انجام شد با یادآوری خاطرات حمایت های خانواده ما از مدرسه و معلم ها  از مرحوم مادرم که همراه من بود بسیار تشکر و قدردانی بعمل آوردند.

شروع آموزگاری من و میزبانی اسماعیل کریمی

پس از خاتمه تحصیل در دانشسرا در مهر ماه سال 1350پست آموزگاری بنکوی نَظَریدر روستای دهپاگاه به من داده شد.در آن جا در منزل مرد بزرگی به نام اسماعیل کریمی که کدخدای آن جا بود میهمان شدم. این مرد و خانواده اش زحمات بسیاری را برای من و دانش آموزان طایفه متقبّل شدند.

من در سال تحصیلی 1351-1352 به روستای هِلَک مامور شدم و اینجا بود که مادرم مزد تلاشهایش را گرفت و به چشم خود دید که من در کنار چادر سیاهش چادر سفید معلم عشایری را برپا نمودم و سال های سال به تعلیم و تربیت دانش آموزان طایفه اهتمام ورزیدم. که به لطف خدا به پیشرفت های قابل توجهی هم دست پیدا کردم که برای نمونه خلاصه ای از آن موارد را اینجا ذکر می کنم :

توفیقاتی که نصیبم شد

1-در سال تحصیلی 1355-1356 به همّت اداره تعلیمات عشایر اردویی به مدت چهار روز برای سنجش مهارت های معلمان و سطح سواد دانش آموزان منطقه کوهمره در محل دشت اَرژن و نُه سره برگزار گردید که در این اردو بعنوان نفر اول انتخاب شدم .دوستانی همچون شهید والا مقام اسدالله اسدپور و اکبر رنجبر و عبدالکریم رنجبر که آن سال ها در دوره بیستم دانشسرا تحصیل می کردند شاهد این موفقیت بودند.

2-در تیر ماه همان سال با مدرسه ای 5 پایه در اردوی سیاخ دارنگون شرکت نمودم و به همراه معلم دیگری به نام آقای حسنقلی جمشیدی از روستای کراچ کوهمره سرخی به عنوان آموزگاران برتر انتخاب شدیم.

3- در مرداد ماه سال بعد ضمن شرکت در اردوی هفت شبانه روزی آب باریک که محل دانشسرا بود به عنوان معلم درخشان معرفی شدم.

4-در مهر ماه سال 1357 از طرف جناب استاد بهمن بیگی بعنوان معلم راهنمای منطقه کوهمره انتخاب شدم.

بله دوستان زمان می گذرد و و آدم ها می روند .اما خاطرات خوب و بد می مانند….

آن بزرگواران از آن مدیرکل افسانه ای گرفته تاآن معلم ایثارگر دوران ابتدایی من و آن کدخدای مهمان نواز و همچنین مادر پر تلاش و دانش دوست من همگی سال هاست که رهسپار دیار ابدی شده اند .روح همگیشان شاد باد .

گذر بر یورد مادر

سال های زیادی از آن ماجراها گذشته است و من هم پس از  عمری تدریس به افتخار  بازنشستگی نائل آمدم.مدتی پیش توفیقی دست داد و بار دیگر گذرم به سرحد کوه بیل و یورد بید گردلی افتاد .بلافاصله خاطره آن روزها و تلاش مادرم(مرحومه گل جهان عبدالهی)  برایم زنده شد و ناخودآگاه این بیت شعر بر زبانم جاری شد:

سحرگاهی برفتم یورد مادر … نبیند یورد خالی هیچ کافر

تقدیر نامه ازمدیر تعلیمات عشایر
تقدیر از آقای لشکر نوربخش توسط مدیر تعلیمات عشایر مرحوم محمد بهمن بیگی
خاطرات لشکر نوربخش معم بازنشسته اموزش عشایر
خاطرات لشکر نوربخش معم بازنشسته اموزش عشایر
تقدیر از معلم راهنمای تعلیمات عشایری
تقدیر از لشکر نوربخش معلم راهنمای تعلیمات عشایری

 

یک دیدگاه

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید