سوغاتی ویژه من برای ملای مکتب /خاطره ای(طنز) از عبداله صادقی

0
64

قدردانی والدین از ملای مکتب

والدین هر دانش آموز در طول مدت تحصیل در مکتب خانه مبلغی به عنوان حق الزحمه به ملا پرداخت می کردند.  در کنار آن هر دانش آموزی که قرآن را ختم می کرد به فراخور توانایی مالی ،یک راس کهره یا برّه برای ملا می آورد و بعلاوه  : مرغ ،خروس ،روغن، پول …و حتی گاهی تریاک !

تعجب نکنید ! آن زمان ها یعنی بیش از شصت سال پیش در برخی مزارع واقع در کوهستان های منطقه ما ،مردم در حد مصرف داخلی خود بوته خشخاش کشت می کردند . به دو دلیل برخورد خاصی از طرف حکومت صورت نمی گرفت . اول این که راه دسترسی به کوهستان های محل ییلاق ایل، صعب العبور بود و کمتر قابل دسترسی. دوم این که صرفاً افراد معدودی از مردم که کهولت سن داشتند تریاک مصرف می کردند . بنابرین برای حکومت مقرون به صرفه نبود که خودش را برای این امور جزئی به زحمت بی اندازد. این را هم اضافه کنم که انصافاً همان پیرمردها هم به میزان خیلی محدودی تریاک استفاده می کردند و مثل امروز نبود که متاسفانه به هر دلیل ،بخشی از جوانان به این ماده مخدر گرایش داشته باشند !

سوغاتی ویژه من برای ملای مکتب و هنر ملا

بله داشتم می گفتم که هر از گاهی از این قبیل سوغاتی ها هم برای ملا می بردیم . ملّا هم با در نظرگرفتن  وضع مالی خانواده دانش آموز به آن هدیه ها بها می داد .آن روزها من یک جزئ درس قرآن را تمام کرده بودم و طبیعی بود که استاد توقع داشته باشد که به مناسبت این توفیق ،هدیه ای برایش ببرم .پس موضوع را به مرحوم پدرم یادآوری کردم . او هم یک قلم تریاک (در اندازه یک قلم نوشتن) به من داد که برای ملا  ببرم .

هدیه تریاکی را به مکتب خانه بردم و با کمال احترام، دو دستی تقدیم ملای مکتب کردم . ایشان که مشغول درس دادن بود هدیه را با اندکی تامل از من گرفت ولی چیزی نگفت .اگر چه تا ظهر که کلاس ما طول کشید همان طور که درس می گفت با تریاکی که من برده بودم همانند موم ور رفت! گاهی آن را به شکل بز در می آورد و گاهی به شکل و شمایل شیر و پلنگ و گاهی شبیه آدمک وارفته ای!

من با وجودی که خیلی بچه بودم ، متوجه این رفتار غیر عادی ملا شده بودم ولی دلیلش را درک نمی کردم .به همین سبب ظهر که به خانه برگشتم ماجرا را تمام و کمال برای مرحوم پدر شرح دادم و علت را جویا شدم.  پدرم اندکی تامل کرد و بعد خندید و گفت : پسرم ! منظور ملّا این بوده که هدیه تو چندان چشم گیر نبوده و  با توجه به وضع مالی نسبتا خوب ما و از طرفی نسبت خویشاوندی دوری که به ما دارد انتظار بیشتری داشته است.

فردای آن روز پدرم چند قلم تریاک دیگر به من داد و گفت این ها را برای  ملّا یت ببر و سلام برسان بگو ما به فکر شما هستیم و هوای شما را داریم! من تریاک ها را به مکتب خانه بردم و با ادب و احترام کامل تقدیم ملا کردم . ملا این بار و خلاف دفعه پیش ،خیلی مرا تحویل گرفت و تشکر کرد و از والدین احوال گرفت.

حاضر جوابی من در قبال کنایه دوستان

این جریان گذشت تا روزی خدا بیامرز حسن مقیمی که در کلاس ما حضور داشت به واسطه شیطنتی که من کرده بودم به اعتراض گفتند که این عبداله (یعنی من)پسر خوبی نیست ! من که دانش آموز حاضر جوابی بودم بلافاصله پاسخ دادم اگر خودم بد باشم ،تریاک هایم که خیلی خوب است !

بچه های کلاس همه به خنده افتادند و گفته های مرا تصدیق و تحسین کردند .

بازدیدها: 36

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید