سرگذشت کدخدا سلبعلی رئیسی به روایت شیرمحمد نوربخش

0
58

باسمه تعالی

 در باره مرحوم سلبعلی رئیسی به روایت شیرمحمد نوربخش

ضمن ادای احترام و طلب مغفرت برای ارواح طیبه کلیه کدخدایان و بزرگان طایفه مالکی که هر کدام به نوبه خود برای مردمشان افتخار آفرین بودند،شرح حالی کوتاه در خصوص شادروان سلبعلی رئیسی آخرین کدخدای طایفه مالکی که اخیرا به رحمت ایزدی پیوست تقدیم خوانندگان گرامی می نمایم .
مرحوم  سلبعلی رئیسی فرزند رئیسعلی در تاریخ  1310/1/1در روستای هلک واقع در کرانه شمالی دریاچه پریشان دیده به جهان گشود.دوره طفولیت را در کنار دو برادر و سه خواهرش در دامن امن مادری مهربان و مؤمن و از همه مهم تر سیاستمدار قابلی برای زمان خویش به نام مشهدی جان بی بی پشت سر گذاشت .
دوره نوجوانی و جوانی را مانند بقیه فرزاندان ایل به دامداری و کشاورزی پرداخت تا این که پدرشان در عنفوان جوانی به رحمت ایزدی می پیوندد .به مرور دو برادر دیگر که بزرگتر بوده اند برای خود زندگی مستقلی تشکیل میدهند و اما آقای سلبعلی رئیسی با همسرش سرکار خانم جان مرادی در کنار مادر ماندگار شده و روزگار می گذرانند.

پایان کدخدایی کاماشالله رئیسی

پس از سالیانی مرحوم کا ماشالله رئیسی کدخدای وقت روستای هلک به واسطه کهولت سن از سِمت خود کناره گیری می کند و این استعفا مورد موافقت فرمانداری و بخشداری شهرستان کازرون قرار میگیرد. متعاقب این اتفاق بزرگان طایفه در صدد بر می آیند برای جانشینی کدخدای سابق روستا چاره ای بی اندیشند .همین پی گیری ها موجب می شود از طرف خلیل خان و جلیل خان (خوانین منطقه )که سر کلانتری خان زنیان و توابع را عهده دار بودند ، آقای سلبعلی رئیسی بعنوان تنها گزینه موجود برای پذیرش این مسئولیت به فرمانداری و بخشداری شهرستان کازرون معرفی شود . پس از انجام تشریفات اداری معمول آن زمان در تاریخ 1341/5/7 با کدخدایی ایشان موافقت و نهایتاً نامبرده با ابلاغ کتبی دولتی رسماً کدخدای روستای هلک مرکزی میشود . 
همانطور که قبلاً جناب حاج اکبر رئیسی در شرح حال مادربزرگشان مرحومه مشهدیه جان بی بی اشاره کرده بودند کدخدای جدید با کمک مرحومه مادرشان کلیه اختیارات و رتق و فتق امور مربوط به بنکوی خود در روستای هلک مرکزی را به عهده میگیرد .

  فوت مادر

از آنجائیکه بازگشت همه به سوی خداست پس از چندی مادر را هم از دست می‌دهد که می‌توان گفت علاوه بر ضربه روحی روانی ، در پیشرفت امورشان کاستی هایی به وجود می آید که آثارش در زندگی روزمره ایشان برای همیشه نمایان میگردد.
همانگونه که عمدتاً اطلاع دارند در آن زمان کدخدایان دست راست فرمانداری ها و بخشداری ها و نیروهای نظامی و انتظامی و خانه های انصاف و غیره بودند. در روستاها اختلافات فراوانی برسرزمین های کشاورزی و حد و حدود چراگاه ها و مراتع ایلات و عشایر در ییلاق و قشلاق بوجود می آمد که عمدتاً منجر به نزاع و درگیری های محلی می شد . بعلاوه سربازگیری،امور مربوط به انتخابات و …. که همگی در حیطه وظایف کدخدایان محلی قرار می گرفت کارها را بر کدخدایان بسی سخت ترو دشوارتر می نموده است چرا که می بایست همه این گرفتاری ها را با سِعه صدر و کد خدا منشی حل و فصل و به صلح و صفا ختم بنمایند که الحق ایشان برای سروسامان دادن به این امور از مهارت و تونایی برخوردار بودند.
ناگفته نماند  که ایشان باحالی که از نعمت سواد خواندن و نوشتن محروم بودند ولی در آن جامعه روستایی به سخنوری و فن بیان تسلط خوبی داشتند کما این که در جلساتی که در داخل طایفه یا خارج از طایفه گرفته می شد ازطرف بزرگان از ایشان برای سخنرانی در جمع حضار دعوت به بعمل می آمد. قبول این سخنرانی ها و اشراف به موضوع و جمله بندی ها و انتخاب کلماتی که برای ادای مطلب بکارمی بردند دور از انتظاربود .

تلاش در انجام کارهای خیر 

آن مرحوم با همکاری همسرش در کارهای خیر پیش قدم بودند از جمله اینکه موفق می شوند با تلاش بی وقفه دختران و پسران زیادی را به خانه بخت بفرستند.

توجه به عبادات فردی

وی در به جا آوردن فرائض الهی مثل نماز و روزه هیچ گاه کوتاهی نمی‌کردند و در سخت ترین شرایط نماز اول وقت را به جا می‌آوردند . به یاد دارم یکبار آخر تابستان در منطقه سردسیر به میهمانی ایشان رفتم . آن شب آن قدر هوا سرد بود که به قول محلی ها سنگ می‌ترکید. اما ایشان به وقت اذان صبح در خارج از چادر وضو گرفتند و به نماز ایستادند و بعد به ذکر و نیاز با خدای خود خلوت کردند.

دارایی و مال و حشم کدخدا در روزگار ایلیاتی

ایشان با پشتیبانی و همراهی مرحومه مادرشان مشهدی جان بی بی و همسر پر تلاش خود صاحب مال وحشم زیادی از جمله گله های  گوسفند و بز، اسب و شتر می شوند . قوچ هایی دراین گله گوسفند بودند که دنبه های آنها نزدیک به زمین بود به طوری که راه رفتن را برای آنها مشکل میکرد.گوسفندانی از نژاد بختیاری، اسب هایی از نژاد دره شوری و شترهایی از نژاد کشکولی که هر کدام نام های خاصی داشتند .

بیماری و آخر و عاقبت کدخدا و از خود گذشتگی همسر

بهرحال ناخوداگاه در سال 93 بیماری سختی به سراغ ایشان می آید که بارزترین عارضه آن به فراموشی سپردن همه چیز چه در زمان حال و چه در گذشته بود. اما همسرش سرکارخانم جان مرادی علیرغم اینکه خودش نیز از لحاظ بیماری جسمی بسیار در رنج بودند لکن همچون فرشته ای که از طرف خداوند مامور شده باشد حدود شش سال نهایت مراقبت را از این همسر بیمار بعمل آورد.
 چه شبها و روزها که پلک‌هایش بر هم نیامده و چه شبهای تاری که هر دوی آنها با سکوت مطلق ، شب را به صبح رسانده اند و چه روزهایی که تمام وقت در کنار او نشسته تا از او نگهداری نماید.
گذشته از این ها این بانوی بزرگ منش به امور بهداشت و پاکیزگی و حمام بیمار خود اهتمام فراوان می ورزید، به نحوی که حتی اصلاح سر و صورت همسر بیمارشان نیزبوسیله ایشان انجام می شد.
در رسیدگی به امور همسر بیمارش تا آن جا مراقبت و مداومت داشته اند که به قولی، عده ای از همسایگان و مردم فهیم طایفه ابراز داشته اند که اگر روزی خانم جان مرادی (همسر آقای رئیسی) به رحمت ایزدی بپیوندند عجیب نیست اگر مقبره اش زیارتگاه و الگوی زنان مسلمانان شود ،چرا که این زن در جوانی یار و یاور همسرش بود و در هنگام کهولت سن و بیماری سخت و طاقت فرسا او را رها نکرد .
پس از فوت همسرش آن چنان گریه و زاری می کرد که نکند در این مدت قصوری از او سر زده باشد ،در صورتی که همگان می دانستند ایشان هیچگونه کوتاهی نداشتند .
واقعاً درود بر تو ای شیر زن و درود بر همه شیر زنانی که اینگونه می اندیشند و بسان پروانه گرداگرد شمع وجود همسر و خانواده خود می چرخند و می سوزند تا توشه قابلی برای آخرت خود مهیا نمایند.
به هرحال مرحوم  سلبعلی رئیسی پس از تحمل یک دوره بیماری سخت و طولانی در سحرگاه روز دوشنبه 99/6/3 به رحمت ایزدی پیوستند . روحش شاد و یادش گرامی

آنچه از سر گذشت، شد سرگذشت

حیف که بی دقت گذشت، اما گذشت

تا که آمدیم یک دوروزی فکر کنیم

بر در خانه نوشتند : در گذشت !

مرحوم سلبعلی رئیسی کدخدای روستای هلک از طایفه مالکی
مرحوم سلبعلی رئیسی کدخدای روستای هلک از طایفه مالکی

بازدیدها: 39

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید