جهانبخش شیخی و فرازی از تاریخچه مدارس مالکی

0
125

محمدعلی میرشکاری اولین آموزگار رسمی قلات نیلو

تا آن جا که من می دانم مرحوم محمدعلی میر شکاری اولین معلمی بود که از سازمان آموزش و پرورش برای برپایی مدرسه رسمی، وارد قلات نیلو شد. من در آن سال به مدرسه نمی‌رفتم و دانش آموز ایشان نبودم. در واقع سال 1350 اولین سالی بود که من به مدرسه پا گذاشتم. آن سال را مرحوم محمد قلی نادریان از طایفه دره شوری معلم ما بودند. همکلاسی های من شهید قلندر شیخی ، سیف‌الله ولی زاده، رحیم ملک‌زاده و محمود شیخی و خانم ها کبری پیروزمند و ماه بس مالکی بودند

سال 1352 /^آقای سپهدار نوروزی از طایفه جروق، سال1354 و1355 آقای جبری نوروزی باز هم از طایفه جروق و سال 1356زمان فضلی از کوهمره سرخی معلمانی بودند که در روستای قلات نیلو به آموزگاری و تعلیم و تربیت بچه های طایفه کاعلی شیری همت گماشتند.

دانش آموزان پیش از ماعبارت بودند از آقایان : نصراله عزیزی ، شهید علی جمشیدی ، نوروز شیخی ، مرحوم امراله ولی زاده ، حشمت ملک‌زاده، علی خان شیخی ،کاکاخان جمشیدی ، نواز رستمی ، محمود فرهمندیان، شیرزاد دوانی وحمید فرهادی و ….  

محل کلاس ما در قلات نیلو

من تا کلاس پنجم ابتدایی در روستای قلات نیلو درس خواندم . هنگام قشلاق و گرمسیر را در چمن زار “پاهوره ” و کنار دریاچه و نزدیک خانه مرحوم صدراله شیخی ( سردار شیخی) که کدخدای روستا بودند در چادر سفید تک ستونی درس می خواندیم و هوا که سردتر می شد و ایام زمستان را هم وسط روستا در کنار خانه کدخدا. زمان کوچ  ایل به ییلاق و سرحد کوه بیل هم چادر مدرسه ما در نزدیکی چشمه بید اشرف و چشمه آب ریزک برپا می شد.

سال پنجم دبستان را که تمام کردیم و هنگام فرا رسیدن امتحانات نهایی، عازم گردنه بیدگردلی واقع در سرحد روستای هلک شدیم. حوزه امتحانی ما آن جا بود و ناظر امتحانات یادم هست می گفتند آقای لشکر نوربخش و آقای مهدی میرشکاری بودند .

ترک تحصیل من و بعضی از بچه های مالکی

بعد از برگزاری امتحانات نهایی که مصادف با اوایل انقلاب شد بعضی از دانش آموزان ترک تحصیل کردند .از جمله خود من که بخاطر برخی مشکلات خانوادگی که برایم پیش آمد ترک تحصیل کردم . البته بعدها به خاطر علاقه ای که به تحصیل داشتم در کلاس های متفرقه شرکت کردم و امتحان دادم تا اینکه  دیبلم گرفتم.

جنگ و اعزام به جبهه

با شروع جنگ و هجوم ارتش متجاوز بعثی به وطن ،من نیز مانند خیلی از نوجوانان و جوانان این مرز و بوم برای دفاع از خاک کشور پی گیر اعزام به منطقه جنگی شدم. آموزش نظامی را به مدت کوتاهی در پادگان شهید بهشتی جهرم فرا گرفتم و سپس راهی مناطق عملیاتی شدم. سالهای  1361 لغایت 1367 و تا آواخر جنگ را در خدمت یگانهای دفاعی کشور بودم .

 هم رزمانی که به یاد دارم آن زمان از طایفه مالکی در منطقه حضور داشتند:در طرح لبیک و اواخر سال 1362 با آقایان  شهید محسن خسروی معاون گردان از بچه های روستای عرب فامور و محمد صادقی ، خداویس شیخی از طایفه مالکی  و آقای علی شیبانی از روستای قلغه میرزایی فامور ، شهید هوشنگ نوروزی ،آقای شکراله جوکار از طایفه جروق شهرستان کازرون با هم بودیم .بعلاوه برادران سرتیپ رنجبر  و سرهنگ رنجبر  از روستای پریشان.در سال 1363 در پادگان جلدیان ،تیپ 33 المهدی و گردان فجر با آقایان شهید حسین علی سی سختی از روستای سی سختی فامور ،حجت احمدی از طایفه کلانی و روانبخش ثواقب از روستای هلک طایفه مالکی با هم بودیم.از بچه های طایفه جروق شهید غلام جوکار و شهید حسین جوکار از روستای اسلام آباد در جزیره مجنون و منطقه جنوب با هم بودیم.

مجروحیت به واسطه موج انفجار

در اردیبهشت ماه 1366 که در تیپ امام حسن (ع) مستقر درمناطق عملیاتی کردستان و شهرستان بانه خدمت می کردم ،بواسطه موج انفجار ناشی از بمباران هوایی بشدت از ناحیه سر مجروح شدم و به پشت جبهه انتقال پیدا کردم . مدت 3 ماه در بیمارستان ارتش بستری شدم .مدتها در بیمارستان های مختلف و هم اکنون تحت درمان هستم.

پس از پایان جنگ پی گیر یافتن شغلی شدم که نهایتا در اداره آمو زش وپروش عشایر فارس پذیرفته شدم و در واحدهای آموزشی آن اداره مشغول بکار شدم و سال ها با صداقت تمام به سیستم آموزشی کشور خدمت کردم تا این که درسال   1396 به افتخار بازنشستگی نائل شدم .

خاطره من از دوران دبستان و احداث جاده ی ویژه موتور سیکلت در کوه بیل

 بد نیست خاطره ای هم از دوران دبستان و دانش آموزی خودم نقل کنم .

آن زمان سردسیر و منطقه ییلاقی ما برای دسترسی به شهر جاده نداشت .مردم و از جمله معلم ها آن وقت ها برای انجام امور شخصی خود و خرید مایحتاج ضروری از شهر ، می بایست مسافت زیادی را از 5 کیلومتر گرفته تا 15 کیلومتر و حتی گاهی بیشتر ، پیاده یا سواره تا جاده اصلی شیراز – کازرون طی می کردند  و از آن جا با ماشین های  عبوری راهی شهر می شدند.

یکی از معلم های ما تازه یک دستگاه موتورسیکلت خریده بود و در صدد بود از این وضعیت پیاده روی و یا سوار شدن بر اسب نجات پیدا کند. به همین منظور به فکرش رسیده بود که از محل یورد ما و محل برپایی چادر مدرسه واقع در بید اشرف تا روستای چهل چشمه بن رود و روستای نسیم آباد مسیری باز کند و این گونه بتواند با موتورسیکلت تردد نماید .

یورد ما در بلندی های شمال غربی کوه بیل واقع شده بود و روستای نسیم آباد در حاشیه جاده مواصلاتی شیراز – کازرون و شاید در پست ترین نقطه محور شیراز به دشت ارژن قرار داشت. اگرچه شاید طول این مسیر بیش تر از  8 کیلومترنبود اما با شیب زیاد و وجب به وجب پوشیده از بوته زارها و درختچه ها و سنگلاخ ها .خلاصه آقامعلم دستور را صادر کرد و ما دانش آموزان زبان بسته را حدود بیست روز از صبح تا شب برای کندن این بوته ها و جمع آوری و کنار زدن سنگ ها بکار گرفت.

بله و این گونه و به هر قیمتی بود راه موتورسیکلت درست شد و آقا معلم توانست به هدفش برسد.

جهانبخش شیخی از رزمندگان دفاع مقدس روستای قلات نیلو
جهانبخش شیخی از رزمندگان دفاع مقدس روستای قلات نیلو
برگی از سوابق جبهه آقای جهانبخش شیخی
برگی از سوابق جبهه آقای جهانبخش شیخی از روستای قلات نیلو دهستان فامور کازرون

 

بازدیدها: 95

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید