حاج نادر ریاحی و صندوق قرض الحسنه خدّام الحسین

0
86

شرح مختصری از شناسنامه صندوق قرض الحسنه خدّام الحسین کارکنان اوقاف استان فارس

صندوق قرض الحسنه خدام الحسین که می خواهم راجع به آن بنویسم ،در اواخر سال 1375تشکیل گردید و بعدها به شرکت تعاونی اعتبارکارکنان اوقاف فارس تغییر نام پیدا کرد. این شرکت در حال حاضریکی از فعالترین تشکل های تعاونی اعتباری دراستان فارس است که با جلب مشارکت و گرفتن حق عضویت از کارکنان ادارات اوقاف و بقاع متبرکه فارس در زمینه پرداخت وام های قرض الحسنه به آنان فعالیت می کند . خدای را شکر در حال حاضر با چندین میلیارد سرمایه نقدی،گام های موثری را در جهت رفاه حال اعضای خود و گشودن برخی گره ها و رفع تنگناهای مالی آنان برداشته است .

چرا فکر تشکیل صندوق قرض الحسنه قوّت گرفت

 تا قبل ازتشکیل این صندوق یعنی درزمان مدیریت جناب آقای فرهاد ارمغان ،اداره کل اوقاف فارس مبلغی را درصندوق قرض الحسنه جواد الائمّه به امانت گذاشته بود تا به اعتبارآن و با پرداخت وام، مشکلات مالی کارکنان خود را به فراخور حل نماید.

میزان وامی که در سال های 1371 و 1372 به همکاران اوقاف پرداخت می شده است حدود 250000 تومان بود که برای آن زمان مبلغ قابل توجهی بوده است. این را از این بابت خاطر نشان کردم که حقوق آن سال ها برای کارکنان قراردادی حدود زیر ده هزار تومان بود .ناگفته نماند سرپرستی مؤسسه جواد الائمه را در آن زمان یکی از خیّرین معروف شیرازی به نام مرحوم مصلحی به عهده داشت.

اما علیرغم همه قول و قرارهای فیمابین ،گهگاهی برخوردهای نسنجیده ای بین برخی کارکنان مؤسسه طرف حساب(علیرغم میل بانیان آن) با متقاضیانی که به آن صتدوق مراجعه کرده بودند شکل می گرفت . حتی در موردی کار به کتک کاری یکی از مراجعین کشیده بود. چرا که انتظار مساعدت های متنوعی از اوقاف فارس و مهم تر از همه انتظار حل مشکلات مسکن همکاران خود را داشتند که اجابت همه آن توقعات از سوی اوقاف نه عملی بود و نه منطقی! بنابرین مجموعه این اتفاقات مسئولین را برآن داشته بود تا برای رفاه حال همکاران خود و حفظ شاُن سازمان متبوع خود گام هایی اساسی بردارند.

تدابیر مثال زدنی آقای مدیرکل

اگر لازم باشد ازمهم ترین عواملی که باعث تشکیل و ادامه کارصندوق در بعدها شد ذکری به میان آورده شود ،بی شک در مرتبه اول باید ازجناب”حاج نادر ریاحی “مدیر کل وقت فارس نام ببرم. مدیرکل لایقی که بدون تعارف منشا خدمات زیادی دراستان فارس بود و البته مهمترین وزیباترین کاری را که می شود در اوقاف فارس به او نسبت داد ،کادر سازی و تربیت نیروی انسانی بود . متاسفانه برخی از مدیران به این امرمهم توجهی ندارند. بگذریم از این که برخی مدیرانی که بعدها و خصوصا در زمان دولت جناب دکتر احمدی نژاد به این مسئولیت رسیدند بسیاری از دستاوردهای او را به باد دادند و خصوصا بخش منابع انسانی را بواقع  شخم زدند! دور از انصاف است اگر یادآوری نکنم که بنده نیز همواره خودم و همه موفقیت هایی را هم که در تشکیلات اداری بدست آوردم مرهون همان سیاست اداری جناب ایشان می دانم.

دستور قاطع آقای مدیرکل و کلید خوردن تشکیل صندوق قرض الحسنه

اما شروع ماجرا : دوسه سالی بود که با وضعیت قراردادی مستخدم اداره شده بودم .اما ظرف همین مدت یک چیز را به همکاران و مدیران اثبات کرده بودم که آماده جان فشانی برای پیشبرد امور اداره هستم .این را از دو باب عرض می کنم یکی این که آن وقت ها به حرام و حلال خدا بیشتر فکر می کردم و تمام تلاشم این بود که لقمه نانی را که از این راه به دست می آورم طیّب و طاهر باشد که جای شکر دارد که تا روزی که در تشکیلات اداری بودم به همین منوال بودم و این چیزی نبود جز لطف خدا، و دیگر این که ازبیکاری و تن پروری که متاسفانه قلیلی از کارمندان به آن آلوده بودند همیشه بیزاربودم و همین باعث شد که مدیرکل دوراندیش آن زمان توجه بیشتری به بنده مبذول نماید.
روزی طبق معمول دراتاق کارم مشغول کار بودم که زنگ تلفن روی میزم به صدادرآمد .گوشی را که برداشتم از آن سوی خطّ صدای جناب آقای عابدینی مسئول دفتر مدیر راشنیدم که گفت جناب مدیرکل شما را احضار نموده است. اهل مدح و ثنا نیستم واین را همه همکارانم می دانستند و برخی به جدّ معتقد بودند که تمام روابطم بر دافعه است و چیزی به نام جاذبه را نمی شود در وجودم پیدا کرد! اما واقعیتش این آقای مدیر خیلی دوست داشتنی بودند .نه این که بگویم نمی شد هیچ ایرادی به او وارد کرد، چرا که بجز معصومین علیهم السلام اصلا آدم بدون ایراد وجود ندارد ! اما انصافاازآن آدم های کمیاب بود.
به هرحال با عجله خودم را به دفتر رساندم و به اطاق جناب مدیر هدایت شدم . خوب یادم هست که یازده نفر مدیر ارشد ستادی و بعلاوه مدیرکل و معاونش آنجا حضور داشتند و یک نفر غایب ! پس از جای گیر شدن من در جلسه، جناب مدیرکل ضمن مقدمه کوتاهی از بنده سؤال کردند:

همکاران ما بعضا با مشکلات مالی مواجه میشوند و اهرم قانونی برای کمک به حل مشکل آن ها نداریم، اگر ما بخواهیم یک صندوق قرض‌الحسنه داشته باشیم چکار باید کرد؟هنوز آن خاطره برایم جالب است و یادآوریش شیرین و به خود بالیدم که این قدر مورد اعتماد بالاترین مقام اداریم قرار گرفته ام .البته آن وقتها حدودا سه سال از شروع بکار من  می گذشت که عمدتا هم در حسابداری سپری شده بود. فوراً به ایشان عرض کردم خیلی ساده است به شرط دستور جنابعالی و همکاری همین یازده نفر و آن یکی که غایب است.!(منظور آقای حمید پارسی بود که مدیروقت بخش رایانه اداره بود)و مجددا پرسیدند چگونه ؟ و من پاسخ دادم اگر این رؤسای محترم موافقت کنند که برای شروع کار هر کدام 5هزار تومان بدهند (شاید حقوق بنده آن موقعها حدود 20 هزارتومان بود)قضیه حل می شود!
جناب مدیرپس از اندکی تامل فرمودند خب آقایانی که با این پیشنهاد موافق هستند صلوات بفرستند ! ( معمولا در این گونه مواقع موافق و مخالف به رسم رعایت ادب و شرع صلوات می فرستند). بله صدای صلوات پرشورآقایان دراتاق جناب مدیر طنین اندازشد!

با عجله اسامی حضّار را نوشتم و با کسب اجازه مرخص شدم. من در امور اجرایی تردید نداشتم و به عبارتی بسیار قاطع بودم. به اتاقم برگشتم و بلافاصله شروع کردم و اسامی آن مسئولین حاضر و غایب را برای کسر مبلغ توافق شده وارد لیست حقوق کردم.هنوزابتدای کار بودم که صدای زنگ تلفنم بلند شد. برخی مدیران و می شود گفت سه نفر از اثر گذارترین شان که جناب معاون و رییس حراست هم شامل آن ها بودند اعلام داشتند که موافق این برنامه نبوده اند و از من می خواستند که از کسر حقوق آن ها برای این منظور خود داری کنم! و جواب بنده یک کلام بود ضمن عذرخواهی فقط از مدیرکل دستور می گیرم !و این کم ادعایی نبود در آن روزها و آن اوضاع و احوال و کارمند دون پایه ای چون من! و آن ها هم خوب می دانستند جناب مدیر از آن تصمیم برنمی گردد …..

همکارانی که دلسوزانه و صادقانه و بدون هیچ چشمداشتی پای کار ایستادند

اما مطلبی که اینجا می خواهم به آن اشاره کنم این بود که در طول این سالها همه دوستان عزیز و قدرشناسی که در سازمان با آن ها سر و کار داشتم و فعالیت تعاونی را می دیدند ،لطفشان بیشتر شامل حال بنده بود و کمتر به دیگرعزیزانی که در این کار بزرگ نقش داشتند اشاره ای شده است! و به عبارتی برخی دیده نشدند.

یاد میکنم از همه آن دوستان و همکاران بزرگوارم در هیئت مدیره و بازرسین جناب آقای عباس ثابت ،جناب آقای داوود عسکرپور ،جناب آقای کیوان مددی و جناب آقای ابوالفضل ابوالحسنی و همچنین حمایت همه جانبه جناب آقای ایمانعلی زارع از معاونین اداره کل .و همچنین جا دارد قدردانی کنم از کارمندان صندوق که بحق صادقانه و پرتلاش همکاری چشمگیری در پیشرفت امور و در تعامل با سازمان داشتند .خانمها اسدپور ،ملک زاده و ابوالحسنی و خصوصا خانم ملک زاده که  خدمت طولانی تر و خدمات بیشتری را در شرکت داشته اند.

 از دوستان ارکان شرکت هم می شود گفت آقای ابوالفضل ابوالحسنی مدت بیشتری را در هیئت مدیره خدمت نمودند و انصافا با تدبیری که داشتند در تثبیت صندوق و انجام تشریفات اداری آن در مراجع قانونی نقش برجسته ای را ایفا نمودند.خدای را شکر فعالیت صندوق از همان ماه شروع شد و بعد از چندی هیئت مدیره آن تشکیل گردید. عمده موفقیت مدیرعامل که بنده بودم علاوه بر پشتیبانی آقای مدیرکل برمی گشت به همراهی و هم دلی تیم هیئت مدیره و بازرسین و کارکنان صندوق.

به یقین عرض می کنم اگر همراهی و حمایت این تیم منسجم نبود قطعا این بار سنگین به سرمنزل مقصود نمی رسید.البته این که به فکر افتادم در این مورد بنویسم از باب نمک شناسی و قدرداتی از زحمات و دلسوزی های همه آن هایی است که در کاشتن و رشد و نمو این درخت تنومند و پر ثمر نقش ایفا کردند .این ماجرا هم به نوعی زنده کردن بخشی از خاطرات و رخدادهای آن سالهاست.چقدر زیباست وقتی به این باور برسیم که هر کاری فارغ از منیّت و خودپرستی و رقابت انجام شود، قطعا خدا هم نصرتش شامل حال می شودو بنده های خدا قدردان و شکر گزار، نیازی به تبلیغ و اثبات خود هم نیست،اصلا خود خدا اسباب شهرتش را فراهم می کند. و تُعزّ من تشائ و تُذلّ من تشائ .

موفقیت های شرکت تعاونی اعتبار کارکنان اوقاف فارس

لازم است اشاره کنم که در پنج شش سال پیش که البته تاریخ دقیقش را یادم نیست شرکت تعاونی اعتبارکارکنان اوقاف فارس به عنوان یکی از تعاونی موفق ،به کنگره تعاونی های برتر کشور که به همت وزارت محترم تعاون در تهران برگزار شده بود بود دعوت و مورد تقدیر قرار گرفت . در خصوص عملکرد و دستاوردهای صندوق ،رضایت خاطر همکاران گرامیم را چه در مواجهه حضوری و چه در جلسات رسمی وغیر رسمی زیاد شنیده ام .کما این که پس از گذشت سال هاهنوز هم که هر از گاهی با برخی دوستان تماس تلفنی دارم مراتب قدرشناسی و لطفشان را ابراز می دارند و مورد تحسین آنان قرار گرفته ام . خیلی از برکاتی راکه در زندگی شخصی شامل حال خود و خانواده ام شده است از برکات همان صندوق ودعای خیر همکاران می بینیم و این هم باور خودم هست و هم همسرم.

از آن ماجراها بیش از بیست و سه سال می گذرد .چند سالی است که بواسطه بازنشستگی کمتر ازجزئیات فعالیت های تعاونی خبر دارم .اگر چه همین مدت پیش گرفتاری مالی داشتم که به لطف خدا و نظر مساعد همان تعاونی ومدیران محترمش در حدّ امکان همکاری نمودند.

دست همه این دوستان و آن مدیرکل بزرگ و بیاد ماندنی درد نکند .
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هرکجا هست خدایا به سلامت دارش
برای همه دوستان گرامیم  که هم اینک در آن مجموعه مسئولیت دارند و از خدمت به همکاران دریغ ندارند ،آرزوی سلامتی و توفیق دارم .
خدا یارو نگهدارشان باد انشاالله
نام نیکی گر بماند زآدمی به کزو ماند سرای زرنگار

نقل از وبلاگ : بر بلندای کوه بیل

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید